تبليغاتX
هم نفس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:34  توسط حامد  | 


سلام به همه دوستان ...

سه چهار ماه پیش که وبلاگ رو تعطیل کردم قصد داشتم که پس از حل شدن یه سری مسائل دوباره برگردم به وبلاگ نویسی. ولی تجربه این سه ماه نشون داد که بهتره منتظر نباشم و مثل بچه ی آدم برگردم به وبلاگ ... 

اول از همه تشکر می کنم از همه ی دوستانی که تو این مدت با ایمیل یا کامنت خصوصی با من تماس میگرفتن ...

مهمترین مسائل این چند ماه هم انتخابات بود که ترجیح میدم هیچی درباره اش نگم.

فعلا برای اولین پست، به یاد یکی از دوستان این جمله رو می نویسم:

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگیم ، شکستن نوک مدادم بود
کاش میشد...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11:59  توسط حامد  | 

 

تا یه مدت نامعلوم نیستم.

از همه دوستانی که لطف میکردن و به وبلاگم سر میزدن خیلی خیلی تشکر می کنم.

به عنوان آخرین کلام٬ دوست دارم این بیت از آخرین غزل مولوی رو بنویسم:

دردی است غیر مُردن کان را دوا نباشد    پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

 

خداحافظ.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 15:15  توسط حامد 

 

دوستانی که دور از ایران هستند خوب می دونند که وقتی عید نوروز نزدیک میشه، دلتنگی ها به شکل Exponential زیاد میشه ...

ولی حداقل جای شکرش باقیه که در اینجا ایام عید تقریبا همزمان با Spring break  هست و تعطیل! حداقل میشه به یاد تعطیلات نوروز چند روزی رو با دوستان تفریح کرد ...

این Spring break هم بالاخره فرصتی به ما داد که تصمیم بگیریم بریم East Coast رو ببینیم! دوستانی که در Miami هستند مهمون نمیخوان؟! ما داریم میایم!!!

آهنگ زیر از فرهاد هم این روزا خیلی می چسبه ...



عید همگی مبارک ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:5  توسط حامد  | 

 

من از سه ماه پیش قرار بود یه کاری واسه استاد سابقم توی ایران انجام بدم. ولی اصلا هیچ جور وقت نمی شد. دو سه روز پیش یه ایمیل ازش گرفتم:

Dear Mr.
As I didn't hear from you, I've started ..............

خودش تنهایی اون کار رو انجام داده بود.

کلی خجالت کشیدم ... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:6  توسط حامد  |